تبليغاتX
چشم به راه ...
تو بد بن بستی گیر افتادم ..نه راه ٪س دارم نه راه ٪یش ..تازه الان به علت مخالفت های بابا رسیدم  ولی چه فایده...!دلم خیلی گرفته..احساس انفجار دارم..چرا همه اینقدر نا مردن...آخه بابا منم دل دارم منم آدمم ...وحشت یک عمر زندگی همه وجودم و گرفته ...حتی عاجز از آرزوی مرگ برا خودم  هستم ...آخه اگه من بمیرم "آرازم چی میشه..یدونه٪سرکم"

 آخه من همه حرفاشو باور کرده بودم ..چقدر قشنگ حرف میزد ..باورم شده بود که یک عمر میتونم بهش تکیه کنم ....اما حالا بد جوری ٪شتم و خالی کرد

آخ که چقدر تنهام ..آخه من حرف دلمو به کی بگم .خسته شدم بس که همش با خودم حرف زدم ...انقدر حرف تو دلم هست که داره منفجر میشه دیگه به خدا جا نداره

دیشب سالگرد ازدواجمون بود ..دیگه مطمئن مطمئنم که دوسم نداره ..من که تو این ۳ سال اینقدر داغون شدم  بقیه عمر و چطور سر کنم ؟!

تمام وجودم ٪ر  از نفرت شده ولی چه میشه کرد که خود کرده را تدبیر نیست ..باید سوخت و ساخت

کاش فقط به یک هزارم حرفاش عمل میکرد ..اون مدینه فاضله که ۴ سال ٪یش ساخته بود

ای خدا جونم فقط ازت صبر میخوام ...اونقدر که بتونم این زندگی رو تحمل کنم ..زندگی که شوهرم با نفرت به من نگا میکنه ...آخ که چقدر سخته ...کاش میشد گم وگور شم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 8:34 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
دیشب زیباترین آهنگ زندگیمو شنیدم ...

صدای قلب نی نیمو

تالاپ ..تالاپ..تالاپ ..تالاپ ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 10:5 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

مژده                مژده              مژده

من دارم مامان میشم

هورااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 4:17 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
آدمهای مصیبت دیده

 

خطرناکند ...،آنها می دانند چگونه به زندگی ادامه دهند !».

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 10:46 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

برای هزارمین بار پرسید: تا حالا شده من دلتو بشکونم؟؟؟

منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم:

نه هیچ وقت...

تا مبادا دلش بشکنه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 1:43 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
وقتی یه بار از یه نفر ضربه می خوری درست مثل این می مونهکه با ماشین بهت زده و داغونت کرده ..ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 5:18 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
بعضی اتفاق ها ..بعضی حرفا ..هیچ وقت فراموش نمیشن ....

گاهی وقت ها از نزدیکترین کست تو زندگی حرفی میشنوی که تازه میفهمی تو زندگی حتی به اونم نباید تکیه کنی ...

خیلی تلخه ..نه؟....تلخ

+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 1:18 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
کاش منم به اندازه پرسپولیس مهم بودم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 10:0 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
خیلی دلم گرفته(می دونم که این جمله دیگه اینجا خیلی تکراری شده )

خیلی درد ناکه  وقتی که خودتو جزء خوش شانس های دنیا میدونی یه وقت چشم وا بکنی ببینی جزء سیاه بخترینایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:27 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
نمی دونم دست من نمک نداره یا هر چی نمک نشناس جلو پای من سبز میشه ..ولی هر چی که هست اینو میدونم که بد ترین شانس و دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:22 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
یه قضیه جالب بگم از حلالیت خواستن

اصولا من کسی رو نفرین نمیکنم ولی اگه کارد به استخون برسه فقط از ته دل میگم  که حلالش نمیکنم ..وعجیب جواب میده به این شکل که به هرکی این جمله نه چندان زیبا رو گفتم  بعد مرگش همش به خوابم میاد و ازم کمک میخواد ...و من آی دلم  خنک میشه

وحالا چند نفر دیگه به لیست سیاهم اضافه شدن

نتیجه اخلاقیش اینه که خدا هم شاهد که من با همه با صداقت رفتار میکنم و حق با منه ..پس خواستمو براورده می کنه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:10 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
آخ که چه قدر نفرتم نسبت به بعضیا هی بیشتر و بیشتر میشه ...وقتی یادشون میافتم این شکلی میشم
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:4 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
امروز بعد از ۲ سال زندگی مشترک... تازه به معنای واقعی مادر شوهر پی بردم

که کاش نمی بردم ...چون حالا دیگه من عروسشونم نه دخترشون (اصولا دوست دارند پیش جمع با صدای بلند دخترم صدا کنن)

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:0 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
حذفش کردم...
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 12:22 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
حذفش کردم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 12:21 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
خستم ..خیلیییییییییییییییییییییییییی..

حتی دیگه حال گریه کردنم ندارم

میخوام سر به تن هیشکی نباشه حتی خودم

حس میکنم بازیچه هستم ..میخوام سرم و بکوبم به دیوار و هر چی ناسزاست بارم کنم

خیلی کلافم ...

دلم می خواد داد بزنم ..ولی عرضه اینم ندارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 5:38 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
دلم خیلی گرفته ..خیلی خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییییییی

آدما چقد پستن ...خیلی پستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

حالم از همشون بهم می خوره لعنتی هاااااااااااااااااااااااااااااا

چقدر دلم می خواد ذلتشونو ببینم ..

آخ که چقدر عصبانیم ................

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 4:27 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
        چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی

 چی بگم قحطی واژه ست  هر چی هستی خیلی خوبی

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 8:15 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
منتظر یه اتفاقم ..ولی نمی دونم چرا نمی افته ...
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 8:6 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 چه مهربان بودی ... وقتی دروغ می گفتی ...!

آثار مهربانی را در واپسین خط های دور لبت می توانستم بیابم .... چونان کودکان به فرفره زل زده ساده بودی و بی فریب ....
که همیشه جز صداقت در دلت ترجمه ای از بدی های روزگار نداشتی ....
چه مهربان بودی زمانی که می گفتی دوستت دارم .....
چه مهربان بودی زمانی که با هم زیر باران های بهاری قدم بر می داشتیم و تو بی مهابا می گفتی به اندازه ی تک تک قطرات این باران که به سرمان می خورد دوستت دارم .... و چه ساده بودم من .... بی آنکه به چتر بالای سرمان نگاهی کنم .... حرفت را باور می کردم ....
چه مهربان بودی وقتی از من تندیس توانایی ها را می ساختی .... و من به چشمانت که بسته بو نگاهی می کردم و بوسه ای در گوشه ی چپ لبت می گذاشتم ....
نمی دانم..... شاید هم گام با مهربانی هایت ریشه ی دروغ های خوشایند را در من پروراندی .... شاید به همین روست که دیگر راستی ها را دروغ می پندارم ....
نمی دانم .... شاید...

                                        

                                                  با سپاس از سام عزیز که تک جمله منو کامل کرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 9:8 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

!...چه مهربان بودی... وقتی دروغ می گفتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 11:59 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

هر بار که مرا میدید ساعتها گریه می کرد ! آخرین بار که به سراغم آمد دیوانه وار می خندید ! وقتی حالت استفهام را در نگاه من دید ..با طعنه گفت : تعجب نکن که چرا می خندم ..من دگر آن زن سابق نیستم ! بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی ومن های های گریستم !...

تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی سرگردان در گوشه چشمش لنگر انداخت . با طعنه گفتم : بنا بود گریه نکنی . پس این قطره اشک چیست؟! اشک را با دست پاک کرد و فیلسوفانه گفت: این ؟ این قطره ..اشک نیست ! نقطه است ! می فهمی ؟ نقطه !

این آخرین نقطه ای است که به آخرین جمله ی آخرین فصل کتاب ایمانم به عشق مردان گذاشتم ! من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم !...

 .جز به یکپارچگیشان در نامردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 10:34 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

به هر دری که زدم ..سری شکسته شد ! به هر جا که سر زدم ..دری بسته شد !

... نه دگر در زنم به سری نه دگر سر زنم به دری

! که روح در به درم از سر و در زدن خسته شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 10:16 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
یک ساعت تمام ..بدون آنکه یک کلام حرف بزنم ..به رویش نگاه کردم .

فریاد کشید : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمی زنی؟

 گفتم: نشنیدی؟...برو ! ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 10:11 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

!! من چه می دانستم دل هر کس ... دل نیست

من چه می دانستم دل هر کس دل نیست ؟؟؟
.... من چه می دانستم مهربانی را می خرند انگار ....
من چه می دانستم بوسه بر لبانت مجازات مرگ دارد ؟؟؟
من هیچ نمی دانستم ...
تو به من گفتی ...
تو با نا محرم بودن دلت ..... قیمت گذاری مهرت .... و چوبه دار برایم .... به من فهماندی ....
تو را هرگز نخواهم بخشید ...
        و به اتهام اینکه دلت دل نبود .... به تو مجازات فراموشی می دهم ...

                                             

                                           مر سی از سام عزیز که برای جمله من این فی البداهه  زیبا رو گفتن                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:49 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

آنقدر عشق تو را در دل خود حفظ كنم      

تا خجالت زده آيي وبگويي كه بس است    

  در ره عشق تو جانا دل و دين خواهم داد   

تا نگويي كه غم عشق هوي و هوس است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 4:11 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 من چه ميدانستم دل هر كس ...دل نيست..!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 11:53 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

     گفتمش دل مي خري؟

      پرسيد چند ؟

      گفتمش :دل مال تو ... تنها بخند !!

خنده كرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش

روي دل

جا مانده بود

.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 1:14 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

                                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 10:30 قبل از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
خدا جون خودت میدونی که آرزوی امروزم چیه ...

پس جون خودت برآوردش کن

از همین حالا مرسییییییییییییییییییییییییییییییی خدا   ا

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 3:58 بعد از ظهر
  به قلم: فرزانه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T